پرش به محتوا

روزنــگار

دست نوشته های گاه و بیگاه يك سرگردان

بایگانی

دسته بندی: روز نوشت

HDR, این نام از کلمه های High Dynamic Range گرفته شده است و مجموعه تکنیک هایی است که اجازه می دهد، محدوده ی وسیعی از سطوح روشنایی را در یک تصویر ذخیره کنید.
اگر یک عدسی را روی تصویر چاپ شده ای قرار دهید نقاط ریزی را خواهید دید که تصویر را تشکیل می دهند، هنگامی که تصویر مورد نظر را وارد کامپیوتر می کنید این نقاط تبدیل به پیکسل ها می شوند.
برای آن که چشم انسان قادر به تشخیص پیکسل ها نباشد، آن ها باید به اندازه کافی ریز باشند. حالا در حقیقیت این اندازه چقدر است.

Applied carefully, High Dynamic Range-technique (HDR) can create incredibly beautiful pictures which blur our sense of the difference between reality and illusion. In graphics HDR imaging is a set of techniques that allow a far greater dynamic range of exposures than normal digital imaging techniques. The intention is to accurately represent the wide range of intensity levels found in real scenes, ranging from direct sunlight to the deepest shadows. This is usually achieved by modifying photos with image processing software for tone-mapping. And the results can be really incredible; in fact, many artists and designers come up with some pretty fancy results.

This post covers 35 extremely beautiful and perfectly executed HDR-pictures. Some of them might look surreal, too colorful, even magic or fake, but they are not — keep in mind that they’ve all been developed out of usual photos, and not a single image is an illustration.

Hdr-10 in 35 Fantastic HDR Pictures

Hdr-76 in 35 Fantastic HDR Pictures

Hdr-11 in 35 Fantastic HDR Pictures

Hdr-49 in 35 Fantastic HDR Pictures

Hdr-6 in 35 Fantastic HDR Pictures

For Visit Anothers, Please Click on Show more…

برای دیدن بقیه مطالب بر روی لینک زیر و یا “بیشتر” کلیک کنید …

Click to continue reading “مجموعه ۳۵ عکس HDR فوق العاده!”

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

چند روز پیش که داشتم طبق معمول توی فیسبوک چرخ میزدم، یاد یکی از دوستان دوران هنرستان افتادم، گفتم اسمش رو جستجو کنم ببینم هست اینجا یا نه!
چون فامیلی اون بنده خدا مدل های مختلفی نوشته میشد با یک استاندارد متداول سرچ کردم و چند مورد رو پیدا کرد، از قضا دوست قدیم بنده هم توی اون پاسخ ها بود اما از سر گذر زمان چهره اش اینقدر تغییر کرده بود که سخت شناختمش!
خلاصه کلی یاد خاطرات و روزگار خوش گذشته افتادیم. زمان هایی که تند تند دوست داشتیم بگذره و به سنین بالاتر برسیم اما حالا چی؟!!!
حالا اون دوست من که رشته اش رو بنکل تغییر داد و رفت دنبال همون موسیقی که کار میکرد و من هم اینجام….
به قول خودم:

دلم تنگ است برای روزگاری که گذشت؛ روزگاری که در آن زمان تند تند میشمردیمش تا تمام شود، و حال، روز ها را آرام آرام میشماریم تا بتوانیم روزگار گذشته را به یاد آوریم و خوش باشیم، روزگار غریبیست نازنین…
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

امروز میخوام یه نوشته رو براتون بزارم که در نهایت فقط نظراتتون رو بدونم. این یک مکالمه غیر مستقیم بوده که در محیط “چت” صورت گرفته و یک پای این مکالمه من هستم. اسم ها رو حذف کردم تا خدایی نکرده موردی پیش نیاد و دوستمون ناراحت نشه.
منتظر نظراتتون هستم

ME: تو کجایی؟
A Friend: کی ببینیمت؟
A Friend: من خونه ام
ME: غیر از امرو هر وقت شما بخواین
A Friend: امروز افسرده بودم نرفتم سرکار
ME: ای بابا چرا؟
ME: چت شد؟
A Friend: من هم امروز از خونه بیرون نمیام
A Friend: همین جوری
A Friend: بعضی وقتا میاد سراغم
ME: خب نزار بیاد
A Friend: خودش میاد در نزده و یه هویی
ME: عجب بی ادبی ئه :mrgreen:
ME: خب بزن بیرون حال و هوات عوض بشه
ME: از بر و بچز کسی نیست بری پیشش؟
A Friend: چرا امروز *** و *** بهم زنگ زدن گفتن برم پیششون نرفتم
ME: خب برو بابا
ME: دیوونه
A Friend: اصلن حال ندارم از خونه برم بیرون
A Friend: گوشیمم خاموش کردم
A Friend: که از سرکار بهم زنگ نزنن
ME: نکن این کارو
ME: بزن بیرون
A Friend: بیخیال
ME: هرچی بمونی تو خونه
ME: بیشتر اذیت میشی
A Friend: امروز فقط دلم میخواد تو خونه باشم و مشروب بخورم
ME: نمیخوام دخالت کنم، اما فکر میکنی اینجوری بهتره؟
A Friend: نه
A Friend: خیلی هم بده
ME: خب
A Friend: ولی من دیگه هیچ انگیزه ای ندارم
ME: برای چی نداری؟
ME: کار؟
ME: زندگی؟
ME: خوشی؟
ME: ؟
A Friend: هیچی
A Friend: دوست دارم زودتر تموم شه
ME: خب این اصلاً خوب نیست
A Friend: میدونم
A Friend: ولی فعلا که همین طوری داره میگذره
ME: رفیق جان
ME: یه فکری بکن
ME: این ماجرا مثل یه باتلاقه
ME: نزار توش بمونی
A Friend: باید زندگی مسیر خودش رو بره
A Friend: من جلوی هیچی رو نمی تونم بگیرم
ME: بعله
ME: قبول دارم
ME: اما میتونی مسیرش رو تغییر بدی
ME: به تقدیر اعتقاد داری یا نه؟
A Friend: راستش هم آره هم نه
ME: خب ببین
ME: ما ۲ مدل داریم
ME: یکی کسانی که به تقدیر اعتقاد دارن و میگن تقدیر جبر ئه و تغیییر نمیکنه
ME: یک سری هستند میگن تقدیر داریم ولی قابل تغییره و دست خود ماهاست
A Friend: من فکر می کنم دست خود آدمه
ME: سری اول میگن اگر قراره مثلآً یه سمگ بخوره به شیشه و بشکنه، حتما میشکنه. و هیچ چیز نمیتونه مانع بشه این تقدیر از اول جهان هستی بوده و تا آخر باقی میمونه
ME: سری دوم میگن این سنگ میتونه بخوره به شیشه و بشکنتش، اما ما میتونی با تغییراتی که در مسیر سنگ بدیم یا حتی جای شیشه رو عوض کنیم ، از شکستنش جلو گیری کنیم.
ME: یعنی، ما میتونیم تقدیر این شیشه که شکستنه رو با تغییراتی در شرایط، تغییر بدیم
A Friend: من میگم میشه از شکستن جلوگیری کنیم
ME: خب تو میگی سری دوم هستی که بیشتر به غیر جبر بودن تقدیر اعتقاد داری
ME: این خوبه
ME: پس بهتر نیست تو از شکستن خودت جلوگیری کنی؟
A Friend: اخه چیزی نشکسته
A Friend: من چیزی رو نمی بینم که شکسته باشه
ME: پس باید به این اعتقاد داشته باشی که میتونی یا مسیر سنگ رو عوض کنی یا جای شیشه رو
ME: نه!! مثاله
ME: اون شیشه خودتی
ME: سنگ هم مشکلات و چمیدونم! افسردگی ئه…
A Friend: آخه من نمیدونم مشکل کجاس
A Friend: مشکلم اینه
ME: بنا به اعتقادات خودت، هم میتونی جلوی سنگ رو بگیری، هم شیشه رو نجات بدی
ME: برای همین من مدت هاست که میگم آدم اگر میخواد مشکلاتش رو برطف کنه، اول از همه باید خودشو بشناسه و خودش رو پیدا کنه
A Friend: شاید
ME: بسیاری از ماها نه تنها خودمون رو نمیشناسیم، بلکه خودمون رو گم کردیم
A Friend: شاید من خودمو درست نمی شناسم
ME: و حتی نمیخوایم خودمون رو پیدا کنیم. این در شرایطی هست که حتی خودمونم نمیدونیم چه بلایی سرمون اومده و داره میاد
ME: نظریه من اینه
A Friend: شاید درست میگی
A Friend: ولی من فکر می کنم قضیه پیچیده تر از این حرفاست
ME: اگر آدما خودشون رو پیدا کنن و بفهمن چی هستند و چی میخوان، بسیاری از مشکلاتشون رو میتونن خودشون حل کنن
ME: چرا پیچیده تر این حرف ها!!
A Friend: مشکلات پیچیدسش
ME: یعنی خودت رو اینقدر پیچیده و مبهم میبینی؟
ME: رفیق جان، آدم ها همه اونقدر پیچیده هستند کهنمیشه تصورش رو کرد، اما آیا آدم نمیتونه خودی ئه خودش رو پیدا کنه؟ نمیتونه سر در بیاره که کی هست ؟
ME: فقط کافیه به جای اینکه بشینی و به مشکلاتت فکر کنی و خودت رو توشون غرق کنی، بشین به خودت فکر کن و درون خودت غرق شو، من اطمینان دارم که میتونی از درون خودت یه مروارید پیدا کنی و بیای بیرون…
ME: همه به خودت بستگی داره
ME: همین
A Friend: آره
A Friend: صابر من هم همیشه همینو میگم
A Friend: یعنی خودت رو اینقدر پیچیده و مبهم میبینی؟
A Friend: ولی نمی دونم خودم چرا اینجوری شدم
A Friend: من از فکر کردن راجع به خودم می ترسم
A Friend: همیشه فرار می کنم
ME: خب شاید چیزی درونت داری که ازش میترسی!!
ME: کار ناتموم
ME: کاری که وجودت رو اذاب میده
ME: نیمه گمشده!!
ME: هر چیزی
ME: من هم همین مشکلات رو چندی قبل داشتم
ME: اما تونستم تا حدودی بهشون غلبه کنم
ME: اما هنوز هم کمی ازشون درونم هست
A Friend: نمی دونم
A Friend: اصلن نمی تونم تصمیم بگیرم و فکر کنم
ME: اعتقاد قلبی دارم، وقتی بتونی خودت رو بشناسی و اهدافی رو که داری روشن کنی
ME: به آرامش میرسی
ME: خب
ME: برو سراغ چیز هایی که بهت آرامش واقعی میده؛ نه کاذب
ME: منظورم رو متوجه هستی؟
ME: سراغ مشروب و اینا نرو که فقط برای یه مدت کوتاهی ذهنت رو از همه چیز فارق کنه، برو سراغ چیزی که وادارت کنه فکر کنی و عمیق بشی…
A Friend: صابر من تو زندگیم خیلی چیزا تجربه کردم
A Friend: واقعن نمیدونم الان چی منو به ارامش میرسونه
ME: خب از همون تجربیاتت استفاده کن
ME: باز هم میگم، برو سراغ اون چیزایی که آرامش واقعی میدن…
ME: موسیقی
ME: صحبت کردن
ME: قدم زدن
ME: خوابیدن
ME: دوش گرفتن
ME: ورزش کردن
ME: دعا کردن
ME: دیدن دوستانت
ME: فیلم دیدن
ME: هر چیزی
A Friend: نمی دونم
A Friend: شاید درست میگی
ME: رفیق، فقط سعی کن به خودت کمک کنی…

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

کاش

مرداد ۲

کاش کوچه ما بن بست نبود، کاش دیوار خانه ما ، همچو دیوار چین نبود، کاش اتاق کوچک شش متری ام، همچو سلول بی دیوار نبود!!!


VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

کلی زمان گذشته ولی هنوزم آدم فکر میکنه دوران کودکی چقدر نزدیکه!
داشتم یسری وسایل دوران کودکی و نوجونی رو نگاه میکردم و یاد اون ایام افتادم.
هـــی، یادش بخیر!!

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

بدم میاد، از اینکه نتونم کاری کنم که منو قبول داشته باشه و اعتماد کنه، نتونم کاری کنم که منو بخواد، منو چوب حراج بزنه!!

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

چقدر زود میگذره ایام، انگار همین ۲ روز پیش بود!! انگار نه انگار روزگاری گذشته و سنی ازمون گذشته.
داشتم وسایل ها و جعبه های قدیمی رو وارسی میکردم، یکسری وسایل و کتاب و دفترچه های کودکی و نوجونی رو دیدم که دلم رفت به قدیم و دهه شصت. چه روزگارایی داشتیم، خدایا چه بلایی سر ما داره میاد؟

عجب روزگاری شده!!!

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

دو روز تعطیلی مضاعف!! سر جمع میشه ۵ روز. هوا گرمه، بازار هم کساد، کار خرابه و من تو خونه. هم دلم میخواد ادامه داشته باشه، هم خسته کننده شده.
راستی حال شما چطوره؟

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)