بعد از یک روز پر کار قرار شد برم همایش. برنامه از ساعت ۴ تا ۶ بود و من حدود ساعت ۵ رسیدم. البته با کلی مشقت و سختی!! من نمیدونم چرا برای کتابخانه ملی!! نباید راه و جاده مستقیم درست کنن!!!
وقتی رسیدم و
بعد از یک روز پر کار قرار شد برم همایش. برنامه از ساعت ۴ تا ۶ بود و من حدود ساعت ۵ رسیدم. البته با کلی مشقت و سختی!! من نمیدونم چرا برای کتابخانه ملی!! نباید راه و جاده مستقیم درست کنن!!!
وقتی رسیدم و
وقتی بعد از ظهر زنگ زدم و گفت که می خواد بره دانشگاه تهران و از من خواست که باهاش برم، اول گفتم نه! بزار خودش بره، اما بعدش گفتم که، نه برو، دوست داره که با هم بریم.