آدم عشق میخواهد

اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست سرگردان در شعر - (بدون دیدگاه)

آدَم عشق میخواهد عِشق، مراقبت! و این چرخه تا بی پرده ترین پنجره ی هستی پیش خواهد رفت!

لحظه های بی وجح

اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست سرگردان در شعر - (بدون دیدگاه)

چه بی وجح است تمامِ لحظه های بی تو بودن…

خوشا خاطراتِ کودکی

اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست سرگردان در شعر - (بدون دیدگاه)

هزار سال از آن لحظه ها گذشت، هزار سلام نگفته در گلوی ما خُشکید، هزار هزار چشم رویا ندید، چله در کمان گریست، انسان در پیچ و خَمِ یک نگاه ماند، و هنوز با یادِ خاطراتِ کودکی میخندد…

اتل متل یه بقچه

اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست سرگردان در شعر - (بدون دیدگاه)

اتل متل یه بقچه بسته شده رو تاقچه جوونِ خسته ی ما رفته سراغِ باغچه یه دسته گل گذاشتن رو پله های پشتی عجب هوای خوبی آفتاب و بوی خوبی اما یه چیزی خوب نیست حسا درست درمون نیست جوون شکسته پشتش گره کرده مشتش نشستیم پای حرفش حرفای پُر زِ دردش پاسبونِ احمقِ شهر … بیشتر بخوانید

هنوز هم

اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست سرگردان در شعر - (بدون دیدگاه)

هنوز هم بعدِ سالها این خانه هوای بارانی دارد! هنوز هم بعد از تو بعد از ابر چشمانت هنوز هم بعدِ سالها…

لحظه های شادِ بودنم

اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست سرگردان در شعر - (بدون دیدگاه)

چه پر غرور می رودتمامِ لحظه های شادِ بودنمتمامِ خنده های نم زدهبه سایه ی غروبِ جمعه میرود…

عمق عشق

فروردین ۱۲م, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست سرگردان در شعر - (بدون دیدگاه)

در عشق که عمیق میشویم تازه میفهمیم چقد خالی از هوای بودنیم…

تشنگی

اسفند ۲۲م, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست سرگردان در روز نوشت - (یک دیدگاه)

آره میدونم، اینجوری نیگام نکن! منم مثل خیلی ها، مثل خودت درگیرم. مشکلات دارم. اما تو یه چیزی داری که من ندارم، اونم نمیگم که فک نکنی خیلی بارته!! اما فقط بدون که شرایط اینجوری نمیمونه! همه چی بالاخره عوض میشه. حالا دستت رو بردار میخوام رد بشم! تِشنَمه، میخوام برم یه قُلُب آرامش سر بکشم…

no