مدت زیادی میگذره که من نمیتونم چیزی بنویسیم. نمیدونم این عدم توانایی از کجا داره آب میخوره! اما اگر بفهمم راهش رو میبندم.
حال خوشی برام نذاشته و نمیتونم احساسم رو یه جا جمع کنم.
اما خب، جای شکر هست که کسی توی زندگیم وارد شده که داره حس خوب و خوب بودن رو بهم میده. داره به من یاد میده که میشه دوست داشت و در عین حال دوست داشته شد!
مدت زیادی هم بود که از حال و روزم مثل آدم ننوشته بودم و دلم میخواست ۲ خط هم شده بنویسم.
سرگردانی من
بین این همه لحظه
فقط
بیتاب ترم کرده…






