نمیدانی که به چه ذوقی
عکس هایت را نگاه میکنم
فکر به آغوش کشیدنت،
بوسیدنت،
نوازش موهایت،
دیوانه ام میکند.
نمیدانی به چه شوقی
دست هایم را به هم میسایم
تا گرم شوند برای لمس پوست ظریف تنت
تا مبادا،
سرما و خشکی دستانم،
تو را بیازارد.
نمیدانی به چه تمنایی
از این گوشه ی دنیا
برایت بوسه های داغ میفرستم،
عزیزم!
حواست باشد
تا سرد نشده بنوشی اش
شیرینی اش دلرباست!
نمیدانی!
اگر میدانستی،
این همه از من دور نمینشستی
آغوشت،
لبانت،
چشمانت،
تنت را،
به عشقی میدزدم.











